تبليغاتX
پوتشکا
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
هم‌زمان
دله دیگه؛ تنگ می‌شه، می‌گیره، می‌شکنه...
چی کارش می‌شه کرد؟
جمعه نوزدهم مهر 1387
فکرش را کرده بودی؟

سعی می‌کنم این پست را به دور از غرض‌ورزی بنویسم. جدا این سعی را خواهم کرد.
به نظرم حرکتِ اخیر گل‌شیفته فراهانی کاملا «جوگیرانه» و «بی‌فکر» بود. اصلا نمی‌خواهم ارزش‌گذاریِ اخلاقی کنم. آن به من مربوط نیست. می‌خواهم بگویم گل‌شیفته مثل من و شما با شرایط ایران آشنایی داشته و می‌داند که عکس انداختن ِ آن شکلی از طرف مسئولان رسمی ایران بی‌پاسخ نخواهد ماند. [و اگر بماند عجیب است و جای سؤال دارد.] تا این‌جای کار چندان اشکالی ندارد و به خودش مربوط است. شاید اصلا دیگر قصد نداشته باشد در سینمای ایران کار کند و بخواهد در هالیوود بازی کند. خب، بازی کند. خوش به حالش. حرفی که می‌خواهم بزنم این است که اگر گل‌شیفته ممنوع‌التصویر شود، او دستِ کم یک فیلم بازی کرده که دیگر پخش نخواهد شد: «درباره‌ی الی» به کارگردانی اصغر فرهادی. برام خیلی جالب است بدانم گل‌شیفته به این چیزها فکر کرده و این‌جوری لباس پوشیده یا نه. و اگر فکر کرده، فکر ضرر مالی و معنوی‌ای را که به یکی از به‌ترین‌های سینمای ایران می‌خورد هم کرده؟

سه شنبه شانزدهم مهر 1387
دیگر به هیچ‌چیز زندگی اعتماد ندارم.

یکشنبه چهاردهم مهر 1387
پلک سنگین
پرونده‌ی سوم را با حضور من بخوانید.

جمعه پنجم مهر 1387
Previously On Moeen

دلم می‌خواهد من و گذشته، مثل همفری بوگارت و اینگرید برگمن ِ کازابلانکا هم‌دیگر را پس از سال‌ها ببینیم، ببوسیم، در آغوش بگیریم و برای هم از روزهایی که رفته‌اند بگوییم. بعد به هم قول بدهیم که دیگر هم‌دیگر را ول نکنیم و هرجور شده برگردیم به آن روزهای خوش.
...ولی بعد گذشته راه خودش را کج می‌کند و می‌رود و من نمی‌توانم جلوی رفتنش را بگیرم. همیشه همین‌طور بوده.

جمعه پنجم مهر 1387
خدابازی

من همین‌جا رسما اعلام می‌کنم فوق‌العاده‌ترین -دقیقا به معنی لفظی فوق‌العاده- نویسنده‌ی تاریخ عالم بشریت سلینجره. و بقیه‌ی نویسنده‌هایی که تو Menu می‌نویسم که خوبن، فقط در حد خودشون خوبن...

[مسلمه که نظرم دقیقا این نیست. خواستم بگم این بشر در حدود خدا و اون طرفاس و آثارش رو باید بارها خوند.]