تبليغاتX
پوتشکا
پنجشنبه سی ام مهر 1388
خز شدن
از غم‌انگیزترین حقایق دنیا این است که هر کسی می‌تواند از چیزهای خوب لذت ببرد.
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
البته
پرونده‌ی بیست‌وسوم: تحقق رؤیاهای شما
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
خالی

دیگر کاری از دست کلمات و دست‌ها و لب‌خندهای گاه و بی‌گاه برنمی‌آید. حتا نوشتن هم بی‌معنی شده. همین‌ها که دارم می‌نویسم هم بی‌معنی‌اند. دیگر چیزی رنگ‌وبوی قبل‌ترها را ندارد. باور کن، بسیکا، رنگ‌هایمان رفته‌اند و رفته‌ها بازنمی‌گردند. غم‌انگیز است، می‌دانم. ولی خب، دیگر ته کشیده‌ام. از این اتفاق‌ها هم که برای همه می‌افتد... ببینم، می‌فهمی از چی حرف می‌زنم، یا باز دارم مونولوگ‌های طولانی‌ام را تکرار می‌کنم؟

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
جداً
خوش‌بختانه تلاشم برای دوست‌داشتن آدمایی که ازشون بدم می‌آد ناکام موند.

دوشنبه سیزدهم مهر 1388
کتاب‌های من

تصمیم گرفتم فعلاً کتاب‌هایی را که تازه چاپ و مطرح می‌شوند نخوانم، مگر آن‌که میان آن‌ها استثنایی پیدا شود. راستش، به کتاب‌های تازه‌چاپ‌شده اعتماد ندارم. به مجموعه‌داستان‌ها و رمان‌های ایرانی نشر چشمه اعتماد ندارم. دلم نمی‌خواهد تجربه‌های نویسنده‌های تازه‌ی ایرانی را بخوانم. دوست دارم کتاب‌هایی را بخوانم که چند سال از چاپشان گذشته و امتحانشان را پس داده‌اند. دوست دارم ادبیات دهه‌ی پنجاه ایران را بخوانم. ترجیح می‌دهم بروم همینگ‌وی‌ها و فاکنرهای خوانده و نخوانده‌ام را بخوانم تا بوکوفسکی‌ها و براتیگان‌های تازه مُدشده. برای من ترجمه‌های محکم نجف دریابندری و عبدالله کوثری جذاب‌ترند از نوآوری‌های پیام یزدان‌جو و مهدی غبرایی. اصلاً می‌دانید چیست؟ من دلم می‌خواهد چیزی درگیرم کند که ارزشش را از گذر زمان گرفته باشد، نه از روزنامه‌ها و سایت‌ها.

شنبه یازدهم مهر 1388
مقدمه‌ی کتاب‌های خوانده‌نشده
پرونده‌ی بیست‌ودوم چهره‌های جدیدی را به شما معرفی می‌کند.
چهارشنبه هشتم مهر 1388
فرمان اول
بر بامزه‌بازی اصرار نداشته باش، به خصوص در نوشتن.

یکشنبه پنجم مهر 1388
مشروط
باید دقت کنم دفعه‌ی بعد که زندگیم خواست تعطیل شه، با امتحانا تداخل نداشته باشه.
جمعه سوم مهر 1388
اعجوبه‌ها
Unknown: I don't have to ask. You brought them here. Still trying to prove me wrong, aren't you?
Jacob: You are wrong.
Unknown: Am I? They come. They fight. They destroy. They corrupt. It always ends the same.
Jacob: It only ends once. Anything that happens before that is just progress.
[Lost, Season 5, Last Episode]
 
صرفاً خواستم یادآوری کنم ما با چه اعجوبه‌هایی طرف بودیم و خواهیم بود.