هم‌زمان

دله دیگه؛ تنگ می‌شه، می‌گیره، می‌شکنه...
چی کارش می‌شه کرد؟

فکرش را کرده بودی؟

سعی می‌کنم این پست را به دور از غرض‌ورزی بنویسم. جدا این سعی را خواهم کرد.
به نظرم حرکتِ اخیر گل‌شیفته فراهانی کاملا «جوگیرانه» و «بی‌فکر» بود. اصلا نمی‌خواهم ارزش‌گذاریِ اخلاقی کنم. آن به من مربوط نیست. می‌خواهم بگویم گل‌شیفته مثل من و شما با شرایط ایران آشنایی داشته و می‌داند که عکس انداختن ِ آن شکلی از طرف مسئولان رسمی ایران بی‌پاسخ نخواهد ماند. [و اگر بماند عجیب است و جای سؤال دارد.] تا این‌جای کار چندان اشکالی ندارد و به خودش مربوط است. شاید اصلا دیگر قصد نداشته باشد در سینمای ایران کار کند و بخواهد در هالیوود بازی کند. خب، بازی کند. خوش به حالش. حرفی که می‌خواهم بزنم این است که اگر گل‌شیفته ممنوع‌التصویر شود، او دستِ کم یک فیلم بازی کرده که دیگر پخش نخواهد شد: «درباره‌ی الی» به کارگردانی اصغر فرهادی. برام خیلی جالب است بدانم گل‌شیفته به این چیزها فکر کرده و این‌جوری لباس پوشیده یا نه. و اگر فکر کرده، فکر ضرر مالی و معنوی‌ای را که به یکی از به‌ترین‌های سینمای ایران می‌خورد هم کرده؟

دیگر به هیچ‌چیز زندگی اعتماد ندارم.

پلک سنگین

پرونده‌ی سوم را با حضور من بخوانید.

Previously On Moeen

دلم می‌خواهد من و گذشته، مثل همفری بوگارت و اینگرید برگمن ِ کازابلانکا هم‌دیگر را پس از سال‌ها ببینیم، ببوسیم، در آغوش بگیریم و برای هم از روزهایی که رفته‌اند بگوییم. بعد به هم قول بدهیم که دیگر هم‌دیگر را ول نکنیم و هرجور شده برگردیم به آن روزهای خوش.
...ولی بعد گذشته راه خودش را کج می‌کند و می‌رود و من نمی‌توانم جلوی رفتنش را بگیرم. همیشه همین‌طور بوده.

خدابازی

من همین‌جا رسما اعلام می‌کنم فوق‌العاده‌ترین -دقیقا به معنی لفظی فوق‌العاده- نویسنده‌ی تاریخ عالم بشریت سلینجره. و بقیه‌ی نویسنده‌هایی که تو Menu می‌نویسم که خوبن، فقط در حد خودشون خوبن...

[مسلمه که نظرم دقیقا این نیست. خواستم بگم این بشر در حدود خدا و اون طرفاس و آثارش رو باید بارها خوند.]