سکوت
میدانم که زیادهروی کردهام. همهی این خطکشیها و حرفزدنها و نوشتنها بیخود است. میدانی؛ وقتی میبینم نوشتههایم به جایی نمیرسد، وقتی از بحثها و حرفها فقط خستگی برایم میماند، داغتر میشوم، تندتر میروم، صریحتر مینویسم. من میگفتم و مینوشتم که مجبور نشوم قبول کنم کم آوردهام. ولی -خودم را که نمیتوانم گول بزنم- کم آوردهام. جلوی همهی آدمها و چیزهایی که خیلی خیلی از من دورند، کم آوردهام.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 0:22 توسط معین
|