حالا که فکر می‌کنم می‌بینم خیلی مسخره بود. آخرش ما داشتیم از چیزی که نمی‌دانستیم چیست ابراز پشیمانی می‌کردیم و از جناب سروان به خاطر این‌که ما را ۶ ساعت بدون هیچ دلیل خاصی نگه‌داشتند و ترساندند و زدند، تشکر می‌کردیم. مسخره‌تر از آن، این بود که همه داشتیم با رضایت خاطر تشکر می‌کردیم. با رضایت خاطر واقعی.

[درباره‌ی دیروز ما حرف‌های صبا، فرید و پونه را هم بخوانید.]